صفحه ها
دسته
موسسه فرهنگی هنری و پژوهشی سیمای حقیقت
کتابفروشی ولوازم التحریرنوآوران
وبلاگ اختصاصی سیدمحمدجعفرمیرجلیلی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 20476
تعداد نوشته ها : 38
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب
جعبه عبادت
 
=========================

 


دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛
 
فریب می‌فروخت.
 
مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هیاهو می‌کردند و هول می‌زدند و بیشتر می‌خواستند.
 


توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،‌دروغ و جنایت ،‌ جاه‌طلبی و ...
 
هر کس چیزی می‌خرید و در ازایش چیزی می‌داد.
 
بعضی‌ها تکه‌ای از قلبشان را می‌دادند و بعضی‌ پاره‌ای از روحشان را.
 
بعضی‌ها ایمانشان را می‌دادند و بعضی آزادگیشان را.
 
 
 


شیطان می‌خندید و دهانش بوی گند جهنم می‌داد. حالم را به هم می‌زد.
 
دلم می‌خواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم.
 
انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم،
 
‌فقط گوشه‌ای بساطم را پهن کرده‌ام و آرام نجوا می‌کنم.
 


نه قیل و قال می‌کنم و نه کسی را مجبور می‌کنم چیزی از من بخرد. می‌بینی!
 
آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند.
 
 


جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیک‌تر آورد و گفت‌:
 
البته تو با اینها فرق می‌کنی.
 
تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات می‌دهد.
 
اینها ساده‌اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می‌خورند.
 


 
از شیطان بدم می‌آمد. حرف‌هایش اما شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند و
 
او هی گفت و گفت و گفت.
 
 


ساعت‌ها کنار بساطش نشستم تا این که چشمم به جعبه‌ی عبادت افتاد
 
که لا به لای چیز‌های دیگر بود
 
 دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم.
 
 


با خودم گفتم: بگذار یک بار هم شده کسی، چیزی از شیطان بدزدد.
 
بگذار یک بار هم او فریب بخورد.
 


به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم.
 
توی آن اما جز غرور چیزی نبود.
 
جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت.
 


فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم،‌نبود!
 
فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته‌ام.
 
 


تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم.
 
می‌خواستم یقه نامردش را بگیرم.
 
عبادت دروغی‌اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم.
 
به میدان رسیدم، شیطان اما نبود. 
 
آن وقت نشستم و های های گریه کردم. اشک‌هایم که تمام شد،‌
بلند شدم تا بی‌دلی‌ام را با خود ببرم که صدایی شنیدم، 
 
صدای قلبم را
 
و همان‌جا بی‌اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم.
 
به شکرانه ی قلبی که پیدا شده بود.

دسته ها :
شنبه هجدهم 2 1389

خبرگزاری انتخاب : عکس روبه رو تصویری ست جنجال براگیز که طی چند روز گذشته بازتابها و بازخوردهای فراوان داشته و حساسیت به این تصویر به خاطر عده ای ست که معتقدند « در قسمت بالای عکس نامه به خط امام زمان است و در زیر توضیحات عبدالسلام محمد الحر».این عکس در برخی مناطق تهران و مسجد جمکران توزیع شده است.

emam_zaman.jpg



۲۶ آبان ماه ۱۳۸۴ ساعت : ۰۰ , ۱۴
خبرگزاری انتخاب : عکس روبه رو تصویری ست جنجال براگیز که طی چند روز گذشته بازتابها و بازخوردهای فراوان داشته و حساسیت به این تصویر به خاطر عده ای ست که معتقدند « در قسمت بالای عکس نامه به خط امام زمان است و در زیر توضیحات عبدالسلام محمد الحر».این عکس در برخی مناطق تهران و مسجد جمکران به وسعت بسیار زیادی توزیع شده است.

به گزارش خبرگزاری «انتخاب»، در متن توضیح همراه این نامه آمده است:

من، عبدالسلام محمد الحر هستم که امور تعمیر و نگهداری مسجد حضرت سیده نرجس سلام الله علیها مادر مولایمان حضرت مهدی منتظر عجل الله تعالی فرجه الشریف و نیز مسوولیت ساختن منزلی را که وقف این مسجد و برای عالم دینی آن در شهر جباع می باشد|، بر عهده دارم. من خداوند عزوجل و تمامی ملایکه و پیامران خدا و جانشینان آنان را – که صلوات و رحمت الهی بر آنان باد- بر گفتار خویش گواه می گیرم.

برحسب عادت همیشگی در هر سال و در تاریخ 12 محرم 1404 هجری قمری صندوق موقوفه مسجد را که نذورات و کمک های مردمی در آن جمع و صرف اطعام به نام حضرت اباالفضل علیه السلام و عاشورا و مناسبتهای دیگر دینی می شود، باز کردم و مشاهده نمودم به همراه پولهای درون صندوق نامه ای در آن انداخته شده که روی آن دو عدد شکلات تقریبا بزرگ قرار دارد در حالی که همه می دانیم این شکلات ها هر قدر کوچک باشند ممکن نیست از روزنه باریک صندوق به درون آن وارد شده باشند.
emam_zaman_01.jpg

این نامه هدیه ای است بسیار گرانبها عزیز و گرامی و بسیار مبارک صلوات و سلام پروردگار بر مسلمانان و تمامی مومنین و رحمت خدا بر آنان باد.

دسته ها :
پنج شنبه هفدهم 10 1388
ماخونیک ، روستایی است معروف به روستای لی لی پوت های ایران. روستایی که بخاطر ساکنان یک متر و چهل سانتی متری اش شهره عام و خاص شده استhttp://www.iranhotelonline.com/persian/Article/View.aspx?ArtID=124

می گویند روستای ماخونیک هیچ سابقه تاریخی مکتوبی ندارد و فقط کلنل چارلز در زمان ناصرالدین شاه در کتاب سفرنامه خراسان و سیستان به توصیف این منطقه اسرارآمیز پرداخته است.

ملخ باریده در این شهر و جا به جا صدایی مبهم و مرموز می شنویم. پا از روی زمین برنداشته و وارد مهمانسرا نشده ، می شنویم «باد آمده ؛ باد نارنجی

از مهمانسرا بیرون می آییم و پا می گذاریم به جایی که تا چند لحظه قبل نبود؛ میدانی از کارزار درختان کاج و باد و ماسه و ماسه ها رنگ از چهره شهر گرفته اند. می پرسیم: این باد معروف است؟

پاسخشان این است: این باد، یکی از بادهای معمولی اینجاست.

لنز دوربین در نیم دقیقه ای که پوشش از آن گرفته ایم ، یکسره ماسه و خاک می شود و می گوییم اینجا بیرجند است ، وای به این که برسیم ماخونیک.

سراغ میدان غفاری را می گیریم. راننده ها ایستاده اند. دیگر نه باد هست و نه باران گل و نه خنکای غروب و نه سکوت جمعه ای که رسیده ای به بیرجند، اینجا میدان غفاری است و راننده ها کلافه از گرما در انتظار پر شدن مسافران هستند و مسافران در انتظار نشستن راننده و ماشین در انتظار استارت.

می گویند گرما گاهی در تابستان چنان لاستیک ها را می ترکاند که راننده بیچاره نمی داند دیگر به چه اعتماد کند، وقتی لاستیک ها و گرما و آسفالت جاده ها این گونه ناامنی می آورند.

می پرسیم هراسمان را بیشتر از این نکنید. می خواهیم برویم ماخونیک. ما را می برید؟
راننده اول می گوید: ماخونیک ناامن است.

راننده دوم می گوید: عبدالمالک ریگی آن اطراف پناهگاه دارد.

راننده سوم می گوید: چرا می روید ماخونیک ، بیایید برویم نهبندان.

راننده چهارم می گوید: تا نهبندان ۱۰ تومن می شود اما تا ماخونیک مسافر نیست.

می گوییم: ما پول چهار مسافر را می دهیم. ما را می برید؟

راننده اولی به دومی نگاه می کند و دومی به سومی و چهارمی جواب می دهد: رفت و برگشت یا فقط برگشت؟

رفت و برگشت.

می گوید: باشد ۲۵ تومن می گیرم.

می گوییم: مگر نگفتید ۱۰ تومن؟

نگاه می کنند به هم. اولی به داد چهارمی می آید: بله. اما کسی نمی رود آنجا.
همراهم می گوید: قبول.

آنچه از ماخونیک می دانستیم

پیش از این که حرکت کنیم به طرف بیرجند، خوانده بودیم درباره روستایی که این طور مشتاق بودیم آن را از نزدیک ببینیم. خوانده بودیم:

ورود تلویزیون به روستای ماخونیک ممنوع است. مردم آن را شیطان می دانند و ام الشیطان می خوانندش.

مردم با حیواناتشان یک جا زندگی می کنند.

ماخونیک ، روستای لی لی پوت هاست.

مردم ماخونیک چای نمی نوشند.

مردم ماخونیک سیگار نمی کشند.

مردم ماخونیک گوشت نمی خورند.

ماخونیک روستایی است...

همه اینها کنجکاومان کرده بود تا برویم به بیرجند که بعد مطابق نقشه راهی مسیری شویم که راننده ها درست یا نادرست ، مسیرش را خطرناک دانستند.

بعد از مومن آباد راننده به فرعی می رود و نشانمان می دهد که اگر از آن مسیر که آمدیم مستقیم می رفتیم می رسیدیم به نهبندان.

تازه انداخته ایم به بخش ماخونیک که پیرمردی را می بینیم کنار جاده ایستاده و گله گوسفندانش در علفچر بی علف هیچ می بلعند. پیش از دیدن این علفچر عکسی از تابلویی گرفته ایم که نشان می دهد مسیر جنوبی به طرف زاهدان و ایرانشهر می رفت ؛ زاهدان ۴۳۵ کیلومتر. ما از سمت چپ و از میان تپه ماهورها پیش می رویم.

پیرمرد چوپان را که نگاه می کنیم ، گرممان می شود. صورتش یک سر چروکیده از این گرما و سختی روزگار و سربندش ، گرم ترمان می کند. حال و احوال می کنیم با او.

سلام پدر جان!

بنده سلام علیکم.

از کجا تشریف می یارین؟

تهران.

تهران؟

یه پسرم چند سالی هست که رفته تهران. خبری ازش ندارم. اگر دیدین بگین یه خبری از پدر پیرش بگیره. فامیلیش هم حیاتیه.

همراهم به من نگاه می کند و می خندد. بغض گلویم را می گیرد. همراهم می گوید: به تصور او لابد تهران اندازه مومن آباد یا در نهایت اندازه بیرجند است.

هنوز دارد سوال پیچ مان می کند که راننده می راند طرف جاده ای که از میان سنگهای آتشفشانی می گذرد.

می پرسیم: اینجا را می شناسین؟

می گوید: کارمان اینجاست.

می خواهم بگویم شما که نمی آمدید این طرف ، چطور کارتان اینجاست.

می گوید: خب مدتی است این ریگی و اینا اینجا را ناامن بکردن.

اطلاعات ما اطلاعاتی کاملا رسمی بود که در ۱۴۰ کیلومتری جنوب شهر بیرجند و در نزدیکی مرز ایران و افغانستان ، روستایی دور افتاده وجود دارد با خانه های کوچک کاهگلی که ۱۲۰ خانوار و جمعیتی حدود ۶۰۰ نفر.

خوانده بودیم مردمان آن دیار را با مظاهر تمدن امروز آشنایی نیست.

۶۰۰ زن و مرد و کودک و پیر و جوان روزهایشان را در روستای خشک و کم باران با بادهای سخت و مداوم در شرایطی سخت و دشوار به شب می رسانند و کودکان به مکتبخانه می روند و کارشان فراگیری قرآن است.

تمام دانسته های ما اینها بود و این دانسته ها بود که آتش دانستن درباره این مردمان خاص را بیشتر می کرد.

راننده می گوید: الان که دیگه مثل قدیم نیستن. دیگه خانه بهداشت بششان دارو و قرص آهن و قطره داده و قدشان را رسانده به ما.

می پرسیم: قدیم را یادتان می آید؟

می خندد: زیاد از اهالی قدیم نیستم. البت اول بار بیست سال قبل اونجا رفتن کردم.

موقعیت جغرافیایی ماخونیک

روستای ماخونیک از نظر تقسیمات کشوری جزو دهستان درح ، بخش سربیشه و شهرستان بیرجند از استان خراسان جنوبی به شمار می رود. این روستا در جنوب غربی شهرستان بیرجند و در ۶۰ درجه و ۲۴ دقیقه طول شرقی و در ۳۲ درجه و ۲۷ دقیقه عرض شمالی و در فاصله ۱۴۳ کیلومتری این شهرستان قرار دارد.

منطقه ماخونیک از ۱۲ آبادی تشکیل می شود که روستای ماخونیک بزرگترین آنهاست. معمولا تمامی ساکنان این ۱۲ روستا را در شهر به نام ماخونیکی می شناسند. این روستاها عبارتند از ماخونیک ، کفاز، چاپنسر، توتک ، سفال بند، سولابست ، لجونک (سفلی و علیا)، کلاته بلوچ ، دامدامه ، میش نو، خارستو و جلارو. اهالی این روستاها از نظر مذهب ، معیشت ، شیوه زندگی و اوضاع اجتماعی با یکدیگر وجه اشتراک زیادی دارند، ولی غالب این روستاها اصل و نسب خود را از روستای ماخونیک می دانند و گفته شده که افرادی از ماخونیک رفته و این روستاها را تشکیل داده اند.

درباره وجه تسمیه ماخونیک نیز حرفهای بسیاری وجود دارد از جمله این که:

در گذشته عده ای از ماموران دولت به این روستا آمده و اهالی به گرمی از آنها استقبال نکرده اند و با آنها برخورد سردی داشته اند و آنها این نام را برای روستا انتخاب کرده اند.

روستای ماخونیک از شمال به روستای لجونگ ، از غرب و شمال غرب به توتک و سفال بند، از جنوب و جنوب شرق نیز به روستای باغ سنگی محدود می شود.

زمستان های ماخونیک سرد و تابستان ، هوا گرم و خشک است. سالهاست برف نباریده ، اما اهالی به خاطر دارند که گوسفندان و مردم نتوانسته اند از روستا خارج شوند.ماخونیک تجربه خشکسالی و قحطی در ۴۵ سال قبل را دارد که گوسفندان از تشنگی هلاک شدند و مردم برای رفع گرسنگی ، شوربا و علفهای کوهی می خوردند و عده ای نیز از گرسنگی مردند. مردم شناسان می گویند اکنون دیگر قد مردم ماخونیک کوتاه نمانده ، چنان که می گفتند زمانی از ۱.۴۰سانتی متر فراتر نمی رفت و به مرور، آنها قدهای معمولی یافته اند
منتظریم چیزی بگوید، اما سیگارش را روشن می کند و خیره می شود به مسیری که دیگر دشت است و دو سویش پر از بوته های بیابانی ، اما سبز.

همسفرم می گوید: موبایلم دیگه آنتن نمی ده.

می گویم: یعنی چی؟ اینجا که باید بدهد ، نمی دهد؟

راننده می خندد و می گوید قدیم زیاد می رفتن اونجا، اما خیلی وراست دیگه ساکته این جاده.

روستای ماخونیک از نظر تقسیمات کشوری جزو دهستان درح ، بخش سربیشه و شهرستان بیرجند محسوب می شود. این روستا در جنوب غربی شهرستان بیرجند و در فاصله ۱۴۳ کیلومتری این شهرستان واقع شده است.

ماخونیک ، روستایی است معروف به روستای لی لی پوت های ایران. روستایی که قد مردم آن شهره عام و خاص است.

مردم شناسان می گویند اکنون دیگر قد مردم ماخونیک کوتاه نمانده ، چنان که می گفتند زمانی از ۱.۴۰ سانتی متر فراتر نمی رفت و به مرور، آنها از قدهای معمول برخوردار می شدند.

منطقه ماخونیک از ۱۲ آبادی تشکیل می شود که روستای ماخونیک بزرگترین آنها به شمار می رود. اهالی روستاهای کل منطقه در زمینه مذهب و آداب و رسوم با یکدیگر مشترک هستند.

ماخونیک اینجاست؟

راننده می گوید: رسیدیم.

اولین چیزی که نگاه همسفرم را خیره می کند، پاهای خاکی کودکان و آب از بینی روان است. آفتاب می سوزاند. مثال ظهر تهران می ماند در اوج مرداد. راننده می گوید: الان ساعت ۷.۰۰ صبح است. کی برمی گردیم؟

پیش از آن که به فکر برگشتن باشیم ، تعجبمان از صبح است و ساعت ۷.۰۰ و این همه گرما.

چشم می چرخانیم سبزه ببینیم تا کمی خنک شویم. نیست. همسفر می گوید: چرا هست ، بعضی خانه ها تک شاخه درختی دارند در آغوش خود.

ماخونیک اینجاست؟

اینجا که خانه های بزرگ و شهری هم دارد. خانه بهداشت دارد. مدرسه دارد. فروشگاه ، تعاونی و مسجد دارد.
پیرمردی می گوید: اینها را این سالها ساختن. بیکاریم آقا. باران هم نمی بارد.

مردم ماخونیک ، مسلمان و اهل تسنن هستند. کارشان ، کارگری در معدن گرانیت روستا و قالیبافی است. بز، همدم همیشگی شان و فقر همراه دیروز و امروزشان.

ماخونیک از سه جزو ما، خونی و ایک تشکیل شده که خونی در عربی به معنی چشمه است و ماخونیک شاید به معنی چشمه ماه یا چشمه ماد باشد. ولی در واقع بسیاری از اهالی معتقد بودند به علت سردی و خنکی بیش از حد هوا، این روستا، ماخونیک نام دارد.

پیرمردی که در ورودی روستا ایستاده در پاسخ به ما، وقتی از او خواستیم معنای ماخونیک را بگوید، گفت: ماخونیک یعنی سرما. یعنی فقر. یعنی فلاکت. یعنی نداری.

وقتی خواستیم از آنها که عکس گرفتن از زنها را گناه می دانند عکس بگیریم ، گفتند: عکس به چه درد ما می آید. پول می شود مگر ما را؟

پیرمرد دیگری گفت: هر روز آدمهای زیادی می آیند و از ما عکس می گیرند، درباره ما می نویسند و معروف شده ایم ، اما کسی به داد بیکاری ما، به داد نداری ما نمی رسد.

پیرمرد دیگری حرفش را پی گرفت و گفت: ۱۲۰ خانواریم ما.

تنها پیرمرد دیدیم و زنهایی با چادرهای روشن و کودکانی پابرهنه. فقر، جوانان را از ماخونیک فراری داده است.

زنها و کودکان پا برهنه هرکدام مشتی فسیل در دست دارند و این گونه محبت می خواهند، با فروش فسیلهای حلزون ها و صدفها و شاخ بز و...

ماخونیک روستای مردم باصفایی است که در گرما و خاک و یکرنگی شان ، درختی در خانه دارند و کودکان شان را با پابرهنگی آموخت می کنند.

می گفتند اینجا دختر و پسرهای جوان باید ۳ سال با هم نامزد بمانند تا به عقد هم درآیند.

آنتن تلویزیون ها روی سقف خانه ها توجه من و همسفرم را به خود جلب می کند. می خندیم به مادر شیطان و بعد همسفرم می گوید: بزها هم که آغلشان جداست.

راننده می گوید: نگفتم دیگر مردم قدشان لی لی پوتی نیست. راست می گوید. مردم ماخونیک مردمی هستند مثل بقیه مردم و تنها به خاطر دارند که اجدادشان از مهاجران افغانی بوده اند که ۳۰۰ سال قبل روستای ماخونیک را بنا نهاده اند. اکنون دیگر خانه های با سقفهای کوتاه و دیوارهای کم ارتفاع کاهگلی جای خود را به دیوارهای بلند و درهای فلزی داده اند.

از ماخونیک در آمده ایم و دارم مدام به این فکر می کنم که ماخونیکی ها می گفتند کار نداریم و آسمان نیز، بارانش را دریغ کرده از سرمان.

می گفتند ما هم مسلمان هستیم.

می گفتند ما هم ایرانی هستیم.

می گفتند ما هم انسان هستیم.

می گفتند به داد ما برسید.

http://www.iranhotelonline.com/persian/Article/View.aspx?ArtID=124منبع :

 

 
 
 
 
 
 
   
   
 
   
   
 
   
   
 
   
   
 
   
   
 
  دانلود مقاله و کتاب الکترونیکی در بخش مقالات سایت ایران هتل آنلاین
   
 
 
 
 
 
   
 
       
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 

دسته ها :
پنج شنبه بیست و ششم 9 1388

اگر مردم در عظمت قدرت خدا، و بزرگی او می اندیشیدند، به راه راست باز می گشتند،و از آتش سوزان می ترسیدند، اما دلها بیمار ،وچشم ها معیوب است. آیا به مخلوقات کوچک خدا نمی نگرند؟که چگونه آفرینش آن را استحکام بخشید؟و ترکیب اندام آن را بر قرار، وگوش و چشم برای آن پدید آورد،واستخوان وپوست متناسب خلق کرد؟به مورچه و کوچکی جثه آن بنگرید، که چگونه لطافت خلقت او با چشم واندیشه انسان درک نمی شود،نگاه کنید چگونه روی زمین راه می رود،وبرای بدست آوردن روزی خود تلاش میکند؟دانه ها را به لانه خود منتقل می سازد،ودر جایگاه مخصوص نگه می دارد،در فصل گرما برای زمستان تلاش کرده،و به هنگام درون رفتن،بیرون آمدن را فراموش نمی کند!.روزی مورچه تضمین گردیده ، و غذاهای متناسب با طبعش آفریده شده است.خداوند منان از او غفلت نمیکند،وپروردگار پاداش دهنده محرومش نمی سازد،گرچه در دل سنگی سخت وصاف یا در میان صخره ای خشک باشد.اگر در مجاری خوراک وقسمتهای بالا وپائین دستگاه گوارش وآنچه در درون شکم او از غضروف های آویخته به دنده تا شکم، وآنچه در سر اوست از چشم وگوش،اندیشه نمائی،از آفرینش مورچه دچار شگفتی شده واز وصف او به زحمت خواهی افتاد.پس بزرگ است خدائی که مورچه را بر روی دست وپایش بر پا داشت،وپیکره وجودش را با استحکام نگاه داشت،در آفرینش آن هیچ قدرتی او را یاری نداد وهیچ آفریننده ای کمکش نکرد.اگر اندیشه ات را بکار گیری تا به راز آفرینش پی برده باشی،دلائل روشنی به تو خواهند گفت که آفریننده مورچه کوچک همان آفریدگار درخت بزرگ خرماست،به جهت دقتی که جدا جدا در آفرینش هر چیزی به کار رفته،واختلافات وتفاوتهای پیچیده ای که در خلقت هر پدیده حیاتی نهفته است.همه موجودات سنگین وسبک،بزرگ وکوچک،نیرومند وضعیف،در اصول حیات وهستی یکسانند،وخلقت آسمان و هوا  بادها و آب یکی است.پس اندیشه کن در آفتاب وماه،و درخت وگیاه،و آب و سنگ،و اختلاف شب و روز ،وجوشش دریاها،و فراوانی کوه ها،و بلندای قله ها،و گوناگونی لغتها،وتفاوت زبانها،که نشانه های روشن پروردگارند.پس وای بر آن کس که تقدیر کننده را نپذیرد،و تدبیر کننده را انکار کند!گمان کردند که چون گیاهانند وزارعی ندارند، واختلاف صورت هایشان را سازنده ای نیست،بر آنچه ادعا میکنند حجت و دلیلی ندارند،و بر آنچه در سر می پرورانند تحقیقی نمی کنند.آیا ممکن است ساختمانی بدون سازنده، یا جنایتی بدون جنایتکار باشد؟!


 

شناساندن صحیح خداوند سبحان


 

کسی که کیفیتی برا خدا قائل شد یگانگی او را انکار کرده،وآن کس که همانندی برای او قرارداد به حقیقت خدا نرسیده است.کسی که خدا را به چیزی تشبیه کرد به مقصد نرسید.آن کس که به او اشاره کند یا در وهم آورد،خدا را بی نیاز ندانسته است.هر چه که ذاتش شناخته شده باشد آفریده است،وآنچه در هستی به دیگری متکی باشد دارای آفریننده است.سازنده ای غیر محتاج به ابزار ،اندازه گیرنده ای بی نیاز از فکر واندیشه،وبی نیاز از یاری دیگران است.با زمانها همراه نبوده،واز ابزار و وسائل کمک نگرفته است.هستی او برتر از زمان،و وجود او برنیستی مقدم است،و از ازلیت او را آغازی نیست.با پدید آوردن حواس،روشن می شود که حواسی ندارد.وبا آفرینش اشیاء متضاد،ثابت میشود که در آن ضدی نیست،و با هماهنگ کردن اشیاءدانسته میشود که همانندی ندارد.خدائی که روشنی را با تاریکی،آشکار را با نهان،خشکی را با تری،گرمی را با سردی،ضد هم قرار داد،وعناصر متضاد را با هم ترکیب وهماهنگ کرد،وبین موجودات ضد هم،وحدت ایجاد کرد،وبین آنها که با هم نزدیک بودند فاصله انداخت.خدائی که حدی ندارد،و با شماره محاسبه نمی گردد،که همانا ابزار وآلات،دلیل محدود بودن خویشند وبه همانند خود اشاره می شوند.اینکه می گوئیم موجودات از فلان زمان پدید آمده اند پس قدیم نمی توانند باشند و حادثند،و این که می گوئیم حتما" پدید آمدند،ازلی بودن آنها رد می شود،و اینکه می گوئیم اگر چنین بودند کامل می شدند،پس در تمام جهات کامل نیستند.خدا با خلق پدیده ها در برابر عقل ها جلوه کرد،و از مشاهده چشم ها برتر و والاتر است،وحرکت وسکون در او راه ندارد،زیرا او خود حرکت و سکون را آفرید،چگونه ممکن است آنچه را که خود آفریده در او اثر بگذارد؟یا خود از پدیده های خویش اثر پذیرد؟اگر چنین شود،ذاتش چون دیگر پدیده ها تغییر می کند،و اصل وجودش تجزیه می پذیرد،و دیگر ازلی نمی تواند باشد،وهنگامیکه«بر فرض محال»آغازی برای او تصور شود پس سر آمدی نیز خواهد داشت ،و این آغاز وانجام،دلیل روشن نقص ونقصان وضعف دلیل مخلوق بودن،ونیاز به خالقی دیگر داشتن است.پس نمی تواند آفریدگار همه هستی باشد،و از صفات پروردگار که«هیچ چیز در او مؤثر نیست، و نابودی وتغییر وپنهان شدن در او راه ندارد»خارج می شود.


 

والاتر از صفات پدیده ها


 

خدا فرزندی ندارد تا فرزند دیگری باشد،و زاده نشده تا محدود به حدودی گردد،و بر تر است از آن که پسرانی داشته باشد،ومنزه است که با زنانی از دواج کند.اندیشه ها به او نمی رسند تا اندازه ای برای خدا تصور کنند،وفکرهای تیزبین نمی توانند او را درک کند،تا صورتی از اوتصور نمایند،حواس از احساس کردن او عاجز،ودستها از لمس کردن او ناتوان است وتغییر ودگر گونی در او راه ندارد،وگذشت زمان تآثیری در او نمی گذارد،گذران روز وشب او را سالخورده نسازد،و روشنائی وتاریکی در او اثر ندارد.خدا با هیچ یک از اجزاءجوارح واعضاءواندام،ونه با عُرضی از اعراض،ونه با دگر گونی ها وتجزیه،وصف نمی گردد.برای او اندازه ونهایتی وجود ندارد،ونیستی وسر آمدی نخواهد داشت؛چیزی او را در خود نمی گنجاند که بالا وپائینش ببرد،ونه چیزی او را حمل می کند که کج یا راست نگهدارد؛نه در درون اشیاء قرار دارد و نه بیرون آن؛حرف می زند نه با زبان و کام و دهان ؛می شنود نه با سوراخهای گوش وعضو شنوائی؛سخن میگوید نه با بکار بردن الفاظ در بیان؛حفظ میکند نه با رنج به خاطر سپردن؛می خواهد نه با به کار گیری اندیشه؛دوست دارد وخوشنود میشود نه از راه دلسوزی؛دشمن می دارد وبه خشم می آید نه از روی رنج ونگرانی؛به هر چه اراده کند ،می فرماید«باش»پدید می آید نه با صوتی که در گوش ها نشیند،و نه فریادی که شنیده شود،بلکه سخن خدای سبحان همان کاری است که ایجاد می کند.


 

شناخت قدرت پروردگار

پیش از او چیزی وجود نداشته وگر نه خدای دیگری می بود.نمیشود گفت «خدا نبود وپدید آمد»که در آن صورت صفات پدیده ها را پیدا میکند،و نمی شود گفت«بین خدا وپدیده ها جدائی است»و«خدا بر پدیده ها برتری دارد»تا سازنده وساخته شده همانند تصور شوند،وخالق وپدید آمده با یکدیگر تشبیه گردند.مخلوقات را بدون استفاده از طرح و الگوی دیگران آفرید،و در آفرینش پدیده ها از هیچ کسی یاری نگرفت،زمین را آفرید وآن را بر پا نگهداشت بدون آن که مشغولش سازد، ودر حرکت وبی قراری،آن را نظم واعتدال بخشید،وبدون ستونی آن را به پا داشت،و بدون استوانه ها بالایش برد و از کجی و فرو ریختن نگهداشت واز سقوط ودر هم شکافتن حفظ کرد،میخ های زمین را محکم،و کوههای آن را استوار،وچشمه هایش را جاری،ودره ها را ایجاد کرد.آنچه بنا کرده به سستی نگرائید،و آنچه را که توانا کرد نا توان نشد.خدا با بزرگی وقدرت بر آفریده ها حاکم است،وبا علم وآگاهی از باطن و درونشان با خبر است،وبا جلال وعزت خود از همه برتر وبالاتر است،چیزی از فرمان او سر پیچی نمی کند،وچیزی قدرت مخالف با او را ندارد تا بر او پیروز گردد،و شتابنده ای از او توان گریختن ندارد که بر او پیشی گیرد،وبه سرمایه داری نیاز ندارد تا او را روزی دهد.همه در برابر او فروتنند،ودر برابر عظمت او ذلیل وخوارند.از قدرت وحکومت او به سوی دیگری نمی توان گریخت که از سود وزیانش در امان ماند.همتائی ندارد تا با او برابری کند،و او را همانندی نیست که شبیه او باشد.اوست نابود کننده پدیده ها پس از آفرینش،که گویا موجودی نبود.


 

دسته ها :
چهارشنبه بیست و هفتم 8 1388

کارما یا کارمه برگرفته از واژه سانسکریت کارما می‌باشد ؛ به معنای ((متعادل کردن)). همچنین می‌توان آن را چنین معنی کرد که: هر عملی، عکس‌العملی در پی دارد. این مفهوم به اصل علت و معلول مربوط است. اگر به کسی بدی کنی انرژی آن باید متعادل شود. این را می‌توان چنین معنی کرد که آن شخص زمانی دیگر رفتاری مشابه آن با شما خواهد داشت، یا این که زمانی پیامدهای اعمالتان را درک خواهید کرد و تصمیم خواهید گرفت که نگرش و رفتارتان را عوض کنید. زمانی که به درک فکر یا عمل‌تان نایل شوید مقداری از نیروی کارمایی آزاد می‌گردد. معمولاً با انجام عملی که اشتباهتان را اصلاح نماید خودتان را به قدر کافی تغییر خواهید داد تا اینکه دیگر در زیر بار عقوبت کارمایی نباشید.

بعنوان مثال اگر فردی منفی و ریاکار بوده‌اید و بعداً خود را اصلاح نموده‌اید، احتمال دارد خطایتان کاملاً پاک شود؛ یعنی آن را متعادل نموده‌اید.

اگر چه کارما به معنی متعادل کردن است اما اغلب آن را به معنی پرداختن هزینه‌ای برای اعمال بد می‌دانند. ممکن است معنای کارمای خوب اشتباه فهمیده شود؛ اما بنظر می‌رسد که انجام اعمال خوب به منظور کسب کارمای خوب نتیجه‌ای عالی دارد. اما با این وجود اگر شخصی به این موضوع وابسته شود ممکن است کارمای خوب در زمان‌های نامناسب و به طرزی عجیب به سراغش بیاید.

کارمای بد را می‌توانیم فقدان رشد و درک بشماریم که فقط ضربات سخت اتفاقات نامطلوب می‌توانند موجب آن شوند. به عنوان مثال رفتار ظالمانه داشتن با دیگران می‌تواند باعث شود که بعداً در زمان دیگری خودمان رفتار ظالمانه‌ای را تحمل نماییم که نتیجه آن، توجه و محبت نسبت به دیگران خواهد بود. اگر واقعا از زاویه‌‌ی گسترده‌تری نگاه کنیم، شاید چیزی بنام ((کارمای بد)) وجود نداشته باشد. می‌توان آن را به عنوان فرصتی در نظر آورد که به ما کمک می‌کند رشد کنیم و راهی برای بهتر بودن را درک نماییم. کارمای خوب می‌تواند تنها چیز ساده‌ای در ردیف آرامش فوق‌العاده و عشق باشدکه به دست می‌آید؛ که عشق غیر شرطی و ارائه خدمت عاشقانه وداوطلبانه به دیگران موجب آن بوده است.

کارما ممکن است بصورت عشق، نفرت، طمع یا دیگر احساسات و تمایلات بروز کند. این پدیده بصورت انرژی تظاهر پیدا می‌کند. که میبایستی متعادل گردد. زمانی که خود را دچار احساس خاصی، نظیر عشق یا نفرت می‌یابید، ممکن است بخواهید از منشاء آن اطلاع پیدا کنید.

پس از آن که کسی از نوع کارمای ورای یک موقعیت مطلع می‌شود، مقدار زیادی از قدرت کارما آزاد می‌شود و فرد چندان در سیطره آن باقی نمی‌ماند. گاهی اوقات علت کارمایی مخفی و پوشیده می‌ماند تا زمانی که شخص به قدر کافی تجربه بیندوزد تا رشد مطلوب حاصل شود.

تمام اتفاقاتی که برای افراد حادث می‌شوند ناشی از کارما نیستند. بسیاری از اوقات اتفاقی از طریق ایعاد ژنتیکی عمل می‌کند که یا موجب رشد شخص و یا موجب رشد دیگران می‌شود.

دسته ها :
چهارشنبه بیست و هفتم 8 1388

 فطرت انسان خواهان تشکر از ولی نعمت است. جبلّت القلوب علی حبَّ من احسن الیها ، قلب ها بر اساس دوستی و محبت کسی که به انسان احساس کند، آفریده شده است و از آن جا که در اصل خدای سبحان خالق و هستی بخش ماست و از سویی همه نعمتها و برکاتی که در زندگی ما وجود دارد از آن اوست . بنابراین لازم است به اقتضای تکلیف فطری خودمان از قادر منان تشکر کنیم . حال این تشکر باید به چه شکل و کیفیتی باشد ؟ انبیای الهی روشنگر این حقیقت بوده اند و نبی مکرم اسلام نیز به نوبه خویش نماز را با این شکل و هیئت خاص به ما معرفی فرموده اند. بنابراین همان گونه که پروردگار مهربان هرشب و روز، ما را رهین الطاف و برکات خویش گردانیده است، ما بندگان نیز موظفیم هرچند ساعت یکبار در برابر محبوب قلب و عزیز دلمان بایستیم و از او نهایت سپاسگزاری و تشکر را بنماییم. نماز تشکر است، تواضع است، تجدید عهد با خداست، ابراز نیاز در برابر بی نیاز مطلق است. نماز زنده نگاه داشتن یاد خدا در دل است. نماز انسان را به خدا نزدیک و با او مأنوس می کند و اصولا اگر نماز با توجه و خشوع و حضور قلب ادا شود به یقین در روح و جان ما اثر گذاشته و انسان را ا زشتی ها و گناهان مصونیت        می بخشد .

- نماز، تقدیر و سپاس از خداوند است .
2- موجب آرامش انسان است .
3- موجب یاد خداست .
4- نماز زمینه پرهیز از گناه را در انسان فراهم می کند .
5- تأکیدی بر نظافت و سلامتی است .
6- موجب انضباط و وقت شناسی است .
7- دارای آثار وحدت بخش اجتماعی است .

جهت اطلاع بیشترر.ک به 1- راز نماز، محسن قرائتی . 2- پاداشهای نمازگزاران . 3- داستانها و حکایت های نماز (1) . 4- یکصد و چهارده نکته درباره نماز

دسته ها :
شنبه بیست و سوم 8 1388
نحوه از شیر گرفتن کودکاز شیر گرفتن ، تغییر تدریجی تغذیه کودک از شیر به غذاهای ترکیبی است . شیر تا پیش از ۴ ماهگی ، کلیه مواد غذایی لازم را برای کودک فراهم می کند . بین سنین ۴ تا ۶ ماهگی ،‌ دستگاه گوارش کودک به حدی از رشد و تکامل می رسد که برای هضم غذاهای پیچیده تر نیز آماده می شود . در این سنین ، علائم گرسنگی بعد از شیرخوردن و تقاضا برای افزایش دفعات تغذیه دیده می شود . این علایم نشانه آمادگی کودک جهت از شیر گرفتن است .  غذاهای اولیه : تغییر غذای کودک از شیر به غذاهای جامد یک روند تدریجی است که تکمیل آن به ۳ تا ۴ ماه یا حتی بیشتر زمان نیاز دارد . بعضی کودکان سریعاً به غذاهای جامد عادت می کنند ولی عده ای دیگر نیاز به زمان بیشتری دارند . نمودار زیر یکی از روشهای از شیر گرفتن را ارائه می کند . البته موارد ذکر شده باید با شرایط کودک و موقعیت زندگی و معیشتی والدین منطبق گردد . هیچ قانون و زمان خاصی برای از شیر گرفتن شیرخوار وجود ندارد . طول مدت روند تغییر غذا از شیر به جامدات ،‌ یا نوع غذای پیشنهادی نیز متغیر است . مهمترین مسئله دارا بودن دیدگاه مثبت و انعطاف پذیری در این مورد است . در خلال چند هفته اول بعد از، از شیر گرفتن ، کار شما تهیه غذاهای جامد و دادن آنها به کودک با استفاده از قاشق است . کودک شما احتمالاً در مراحل اولیه از این راه فقط مقادیر کمی مواد غذایی بدست می آورد . برای دادن مواد غذایی به کودک زمانی را انتخاب کنید که هم مادر و هم کودک در آرامش بسر می برند . اغلب موقع نهار بهترین زمان برای دادن مواد غذایی جامد به کودک است . ممکن است اشتیاق کودک شما برای خوردن مواد غذایی جدید در زمان صبحانه نسبت به سایر اوقات کمتر باشد . همچنین در زمان گرسنگی و یا زمانی که کودک خسته است اشتیاقی برای استفاده از مواد غذایی جامد نداشته باشد . کودک را در آغوش بگیرید و کار خود را با دادن نیمی از شیر هر وعده ، ‌سپس یک قاشق غذا و دوباره شیر دادن به مقداری بیشتر نسبت به دفعه اول شروع کنید . برای شروع ، برنج یا سبزیجات و میوه ها ( به غیر از مرکبات ) ، بهترین غذا برای کودک است . زیرا این مواد کمتر باعث ایجاد واکنش های زیان آور در کودک می شوند . در صورت امتناع از خوردن غذا توسط کودک و یا ابتلا به اسهال ،‌استفراغ ،‌بثورات ، از دادن آن غذا برای چند هفته اجتناب کنید . بتدریج از مقدار شیر بکاهید و تا قبل از یکسالگی جهت تأمین نیاز کودک به شیر فقط از شیر مادر یا شیرخشک استفاده نمائید .  

 

روش صحیح از شیر گرفتن برای تغذیه صحیح کودک باید از غذاهایی که در هنگام بلوغ نیز به فرزندان داده می شود ، استفاده نمائید . همیشه از غذاهای خانگی که از مواد تازه تهیه شده است . استفاده کنید . به غذای کودک نمک اضافه نکنید . جهت جلوگیری از پوسیدگی دندان ،‌ استفاده از مواد قندی و شیرین را محدود کنید . جهت آشنایی کودک با انواع مختلف مواد غذایی و چاشنی ها تنوع در مواد غذایی کودک ایجاد کنید . این عمل از بهانه گیری در امر غذا خوردن در آینده جلوگیری می کند .   برنامه پیشنهادی برای از شیر گرفتن کودک
قبل از خواب عصرانه نهار صبحانه صبح زود / در طول روز مراحل
تغذیه با شیر تغذیه با شیر به اندازه نیمی از مقدار نهار به کودک شیر بدهید . سپس یک تا دو قاشق چای خوری غلات مخلوط شده با شیر یا سبزی یا پوره میوه بدهید .   تغذیه با شیر تغذیه با شیر - در خارج از زمان وعده های غذایی از آب جوشیده سرد شده استفاده نمائید . هفته ۲-۱
تغذیه با شیر تغذیه با شیر ۳  تا ۴ قاشق چای خوری حبوبات ، پوره سبزی یا پوره میوه به کودک بدهید ، قبل ، بعد و در خلال خوردن به کودک شیر بدهید . یک قاشق چای خوری غلات بدون گلوتن ،‌قبل و بعد و در خلال خوردن غلات ، به کودک شیر بدهید تغذیه با شیر - در خارج از وعده های غذایی از آب جوشیده سرد شده استفاده نمائید . هفته ۴-۳
تغذیه با شیر به کودک ۱ تا ۲ قاشق چای خوری حبوبات ،‌سبزی یا پوره میوه بدهید . قبل و بعد و در طی خوردن غذاهای جامد ، به کودک شیر بدهید . ۲  تا ۳ قاشق چای خوری مواد پروتئینی ( پنیر ، سبزی ، ماهی یا گوشت )‌ بدهید . سپس ۲ تا ۳ قاشق چای خوری مواد غذایی شیرین به کودک بدهید . قبل ، بعد ودر طی خوردن غذاهای جامد ، به کودک شیر بدهید . یک تا دو قاشق چای خوری ،‌غلات به کودک بدهید . قبل ،‌ بعد و طی خوردن غلات به کودک شیر بدهید . ابتدا از شیر استفاده ننمائید . در خارج از وعده های غذایی از آب جوشیده سرد شده یا آب میوه رقیق شده استفاده نمائید . هفته ۶-۵
تغذیه با شیر به کودک مواد پروتئینی و بدنبال آن مواد غذایی شیرین بدهید . قبل ،‌بعد و در طی خوردن غذاها ی جامد ، به کودک شیر بدهید .   ۲ تا ۳ قاشق سالادخوری مواد پروتئینی و به همان مقدار مواد غذایی شیرین ( ماست یا میوه پودر شده ) به کودک بدهید . قبل ، بعد و در طی خوردن غذاهای جامد ، به کودکان شیر بدهید . ۵  تا ۶ قاشق سالادخوری غلات بدهید . قبل و بعد در طی خوردن غلات ، به کودک شیر بدهید . به غیر از شیر ، با لیوان به کودک نوشیدنی های مختلف بدهید . غذای کودک باید نرم و خمیری باشد . هفته ۸-۷
تغذیه با شیر به کودک مواد پروتئینی و غذاهای شیرین همراه با مقداری شیر بدهید . مواد پروتئینی و به دنبال آن مواد غذایی شیرین به کودک بدهید ، شیر را در فنجان به کودک بدهید . غلات ،‌قبل ، بعد و در طی خوردن آن به کودک شیر بدهید . اغلب به غیر از شیر از نوشیدنیهای مختلف با لیوان استفاده نمائید . هفته ۱۰-۹
تغذیه با شیر به کودک مواد پروتئینی و مواد غذایی شیرین بدهید . در فنجان به کودک شیر بدهید . مواد پروتئینی و به دنبال آن مواد غذایی شیرین به کودک بدهید در فنجان به کودک شیر دهید . غلات و شیر ، از هفته ۱۳ به بعد می توانید هنگام صبحانه شیر را بدون فنجان به کودک بدهید . هر روز حدود نیم لیتر شیر به کودک بدهید . هفته ۱۱ به بعد
 استفراغ در شیرخوار در خصوص شیرخوارانی که پس از شیرخوردن هر چه خورده استفراغ می کنند باید اذعان کرد تقریباً همه بچه ها مقداری از شیری را که می خورند بالا می آورند واگر کودک شاداب و خوشحال باشد ، وزن گیری ماهانه آن مناسب باشد باید به مادر اطمینان داد که مشکلی متوجه کودک نیست و استفراغ کودک بیشتر مشکل لباسشویی است نه مشکل پزشکی . البته اگر این مشکل مرتباً ادامه پیدا کند یا کودک وزن گیری مناسب نداشته باشد و یا شاداب نباشد باید به پزشک متخصص مراجعه کرد . هنگامی که کودک در ابتدا شروع به مکیدن پستان می کند و پستان مادر رگ کرده و صدای غورت غورت کردن شیر در گلو بچه شنیده می شود بهتر است با دو انگشت که در هاله پستان قرار دارد میزان سرعت خروج شیر را کم کرد و بعد از مقداری شیر خوردن آرام آرام آروغ شیر خوار گرفته شود و بعد عمل شیرخوردن ادامه یابد .  همچنین بعد از شیرخوردن و هنگام خوابیدن کودک ۵-۴ سانتیمتر سر و گردن او بالاتر از شکم و بدن وی قرار داده شود .  
دسته ها :
شنبه بیست و سوم 8 1388
دوام بیشتر شارژ باطری موبایل :
اگر شارژ باطری گوشی شما هم مثل مال من خیلی زود تمام می شود باید بدانید که دلیلش این است که لابد آن را نزدیک به بدن خودتان نگه می دارید. چرا که بدن انسان 37 درجه سانتیگراد حرارت دارد و همین دما کافی است که باعث تخلیه سریع باطری موبایل شود. بنابراین بهتر است به جای قرار دادن گوشی در جیب، آن را درون کیف بگذارید یا از نگه دارنده های کمری استفاده کنید تا با بدن فاصله ای داشته باشد. از همین روش برای مواقع اورژانسی هم می توانید استفاده کنید. تصور کنید که به یک شهر دیگر رفته اید اما شارژر را فراموش کرده اید تا بهمراه ببرید. برای اینکه باطری کمتری از دست بدهید شب گوشی را خاموش کنید و آن را درون یخچال قرار دهید. این کار باعث می شود تا مصرف باطری به حداقل ممکن برسد.

 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


وقتی گوشی در آب می افتد :

این بلا ممکن است سر هر کسی بیاید. چنانچه گوشی شما در آب سقوط کرد یا اینکه در هر جای خیس یا مرطوب دیگری افتاد یا حتی اگر یک دوش حسابی هم گرفت برای شروع عملیات نجات آن قبل از هر چیز ، در ابتدا باطری آن را خارج کنید. سپس آن را به آرامی با یک حوله خشک کنید. مرحله بعد این است که گوشی را درون یک ظرف پر از برنج خام و خشک قرار دهید. برنج یکی از بهترین جذب کننده های رطوبت است. کافی است گوشی شما یکی دو روز درون برنج ها مدفون باشد تا تمام رطوبت آن خارج شود. جالب است بدانید پس از اینکه گوشی شما طی زمان ذکر شده در داخل ظرف برنج استراحت کرد، پس از رطوبت زدایی کامل مثل روز اول کار می کند و بدون هیچ مشکلی قابل استفاده میگردد. البته شاید این راهکار کمی عجیب بنظر برسد ولی کاملا کاربردی و قابل انجام است.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


ریموت کنترل دزدگیر اتومبیل :

اگر کنترل دزدگیر ماشین دارای برد کوتاهی است یک راه حل ساده وجود دارد. قسمت فلزی کلید ماشین را به زیر چانه پچسبانید و دکمه ریموت را فشار دهید. در باز می شود! این کار باعث می شود که سر شما به عنوان یک آنتن رادیویی عمل کرده و برد کنترل افزایش پیدا کند!

کارتریج پرینتر خشک شده :

دقیقه 90 است و شما در حال پرینت یک فایل مهم هستید. ناگهان در میان کار، کارتریج پرینتر تمام می شود. به نظر شما در این هنگام چه باید کرد؟
کارتریج را دربیاورید و آن را سه دقیقه زیر سشوار گرم قرار دهید. کارتریج را در حالی که هنوز گرم است درون پرینتر قرار دهید. خواهید دید که می توانید کار پرینت را با اطمینان ادامه دهید. حرارت سشوار باعث گرم شدن و روان شدن جوهر غلیظ انتهای کارتریج می شود و به آن اجازه می دهد تا از سوراخ های ریز کارتریج خارج شود.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


بعد از اتمام مکالمه تلفن همراه را قطع کنید :
در بعضی مواقع مخابرات محترم همراه اول! دست به کارهای عجیبی برای پول درآوردن از مشترکین خیلی محترم! می‌زند یکی از کارهای خارق‌العاده‌اش که زمان زیادی را برای طرح این ایده زیرکانه صرف ‌کرده قطع نشدن تلفن‌ همراه بصورت خودکار است. فرض کنید شما با تلفن همراهتان به تلفن ثابت دوستتان زنگ می‌زنید و صحبت هایتان را کرده و خداحافظی می‌کنید و تلفن را بدون قطع کردن در جیبتان می‌گذارید چون می‌دانید که به تلفن ثابت زنگ زده‌اید و تلفن‌های ثابت چه بیسیم باشند و چه غیر بی‌سیم پس از اتمام مکالمه حتما باید قطع شود پس خیالتان راحت است که احتمال وصل ماندن آن چیز محالی است. ولی مدتی است که قضیه کمی تا قسمتی تغییر کرده و مخابرات عزیز با استفاده از این نقطه ‌ضعف مشترکان تلفن را قطع نمی‌کند تا زمانی که خود شخص تماس‌ گیرنده آنرا قطع نماید. پس توجه داشته باشید که بعد از تماس و اتمام مکالمه، تلفن همراه خود را حتما قطع کنید.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

دسته ها :
شنبه بیست و سوم 8 1388
چگونه می‌توان فکر کردن را به کودکان آموخت؟

معمولا معلمان معترض هستند که یاد دادن یکسری اطلاعات خشک و بی روح به بچه ها و یادآوری آن در امتحانات بسیار سهل الوصول تر است از اینکه به آنها یاد دهیم که چگونه فکر کنند. آیا می توان اندیشیدن را به کودکان آموخت؟
  
معمولا معلمان معترض هستند که یاد دادن یکسری اطلاعات خشک و بی روح به بچه ها و یادآوری آن در امتحانات بسیار سهل الوصول تر است از اینکه به آنها یاد دهیم که چگونه فکر کنند. آیا می توان اندیشیدن را به کودکان آموخت؟ تحقیقات می گویند: «بله»

بخشی از تفکر، از تجربه نشات می گیرد؛ بنابراین برای اینکه بچه های یادبگیرند چطور فکر کنند (که شامل چگونگی ارزیابی آنها از موقعیت، چگونگی توجه آنها بر مهمترین جنبه ها، نحوه تصمیم گیری برای انجام کار، و چگونگی ادامه کار می شود) نیاز به تجربه دارند.

اما چگونه می شود بستر مناسب برای تجربه کودکان را فراهم آورد؟ 

مهارتهای فکر کردن درباره فعالیت های روزانه در مدرسه یا خانه را باید به کودکان و نوجوانان آموخت. این کار می تواند بسیار ساده آغاز شود. از خردسال ها سوالات با انتهای باز بپرسید که با آیا، چرا و چطور شروع می شوند؛ و درحالی که سوالات را برایشان می خوانید آنها را تشویق کنید مهارتهای کلامی خود را بهبود بخشند، این سوالات پرسشی می تواند کمک کند تا کودکان چگونه فکر کردن را یاد بگیرند. همین روش به کودکان سنین بالاتر هم می تواند کمک کند. 

1. از کودکان بخواهید اطلاعات را با هم «جفت و جور» کرده و داده های جدید را با آنچه از قبل می دانستند، مقایسه کنند. این کار به آنها کمک می کند یاد بگیرند، ارتباط بین لغات یا مفاهیم را بشناسند و دریابند دو موضوع در چه نکاتی و مواردی با هم اشتراک و درچه مواردی با هم تفاوت دارند. دانش آموزان می توانند از طبقه بندی کردن اشیا استفاده کنند که به آنها در یادآوری بهتر مطلب و اندوخته های ذهنی شان کمک کند.

2. عملکرد «تفکر انتقادی» را که توانایی ارزیابی کردن اطلاعات است را به بچه ها بیاموزید. به آنها بیاموزید تا درباره هر چیزی که می شنوند یا میخواهند که به دست بیاورند چهار پرسش بپرسند.
 
الف) آیا آن چیز جالب و درخور شایسته است؟ 
ب) دانست اطلاعاتی راجع به ان چیز می تواند جزو اطلاعاتی قرار گیرد که اطلاعات عمومی به شمار می آید مثلا اکسیژن ترکیب شده است از O2 H؟
ج) اگر جزو اطلاعات عمومی قرار نمی گیرد، دلیل خاص بودن آن چیست و چرا کودک میل دارد راجع به آن نکاتی را بداند. اگر دلیلی دارد، آیا دلیل معتبر هست یا خیر؟ اگر نیست، بچه ها باید یادبگیرند که تلاشی برای درک و دانستن اطلاعاتی که به دردشان نمی خورد یا آن را دوست ندارند، نکنند.
 
به بچه ها نشان دهید چطور به یک مسأله نزدیک شوند:
 الف : کودکان نیاز دارند تشخیص دهند چه چیزهایی را می دانند، چه چیزهایی را نمی دانند و باید چه کاری انجام دهند، سپس آنها می توانند
ب: نقشه یی را برای حل مساله طراحی کنند.
پ: نقشه یی را ارزیابی کنند و تصمیم بگیرند که آیا موثر هست یا خیر؟ 

3. از «راهنمای تصورات دهنی» و تصویر یک حادثه یا تجربه استفاده کنید. تخیلات حسی به ما کمک می کنند که اطلاعات را درحافظه بلندمدت ذخیره کنیم. هر چه از ظرفیت بیشتر حواسمان استفاده کنیم، بهتر است. به این ترتیب ممکن است از بچه ها خواسته شود در حین خواندن داستان هایی درباره صحرا، آن را «ببینند» ، شن های آنجا را لمس کنند، به صدای بادگوش دهند و گرما و تشنگی را احساس کنند. این رویکرد از جزییات و حواشی استفاده می کند. 
 
4. به بچه ها یاد دهید فراتر از آنچه یادگرفته اند، فکر کنند. ممکن است از بچه ها خواسته شود در حین مطالعه انقلاب آمریکا بگویند سربازان در دوره «فورگ» چه احساسی داشتند؟ چه لباسی پوشیده بودند؟ تصور کنید شما در آن موقعیت قرار گرفته اید، نامه یی به خانواده خود بنویسید. 
 
5. خلاقیت را برانگیزید. از بچه ها بخواهید اطلاعات تازه یی را خلق کنند یا بسازند. مثلا یک وسیله خنگی برای یکی از کارهای سخت خانگی درست کنند.
 
6. طرح های خلاق پیشنهاد کنید. مصل نوشتن یک شعر یا طراحی یک تصویر. بچه ها را تشویق کنید. نسخه دست اول تهیه کنند تا بعد آن را چاپ کنند. 
 
7. به کودکان ابزار اساسی کار را بدهید و به آنها یاد دهید چطور و چه وقت آنها را به کار ببرند، مثل خواندن نقشه، انجام محاسبات و کاربرد ذره بین.
 
8. بچه ها را تشویق کنید اهداف را مرتب کنند و یک چارچوب زمانی برای آنها مشخص کنند و سپس آنها را یادداشت کنند. به این ترتیب می توانند پیشرفت خود را ببینند. 
 
9. کودکان را یاری دهید تا بیاموزند چطور مهمترین نکات آنچه را که می خوانند می بینند یا می شنوند، پیدا کنند. 
 
10. کودکان را به نوشتن ترغیب کنید. زیرا وقتی افکار را بخواهیم بر روی کاغذ بیاوریم ناچار باید آنها را مرتب کنیم. طرح هایی که بچه ها می توانند از آن لذت برده و چیزهایی از آن بیاموزند؛ از جمله نگهداری یک مجله، ارایه یک بحث به یکی از والدین (برای افزایش پول تو جیبی یا خرید یک چیز خاص یا یک حق) یا نوشتن نام به یک شخص مشهور

دسته ها :
شنبه بیست و سوم 8 1388

در روزگاران قدیم زنی که به تنهایی و پیاده سفر می کرد در عبور از کوهستان سنگ گرانقیمتی پیدا کرد. روز بعد او به مسافری گرسنه برخورد کرد، آن زن کیف خود را باز کرد و مقداری غذا به او داد ولی آن مسافر سنگ گرانقیمت را دید و از زن خواست تا آن را به او بدهد. و زن عاقل بدون درنگ سنگ باارزش را به او داد.مرد مسافر به سرعت از آنجا دور شد و از شانس خوب خود بسیار شادمان گشت. او می دانست آن سنگ آنقدر ارزش دارد که تا آخر عمر با خیال راحت زندگی بی دردسر و پرنعمت را داشته باشد.چند روزی گذشت ولی طمع مرد او را راحت نمی گذاشت و مرتب با خود می گفت اگر او چنین سنگ باارزشی را به این سادگی به من داد پس اگر از او می خواستم بیش از این به من می داد. بنابراین مرد بازگشت و با سختی فراوان آن زن را پیدا کرد سنگ گرانقیمت را به او بازگرداند و به او گفت: من خیلی فکر کردم و می دانم که این سنگ چقدر ارزش دارد اما من او را به تو باز می گردانم به این امید که چیزی به من بدهی که از این سنگ باارزشتر باشد.زن عاقل گفت: از من چه می خواهی؟ مرد گفت: همان چیزی که باعث شد به این راحتی از این همه ثروت چشم پوشی کنی! زن پاسخ داد: قناعت. به همین دلیل است که می گویند افراد ثروتمند و یا فقیرند به خاطر آنچه هستند نه آنچه دارند. ما با آنچه بدست می آوریم زندگی می کنیم و با آنچه می بخشیم یک زندگی می سازیم.

منبع :ابواب

انسان ها ثروتمند و یا فقیرند به خاطر آنچه هستند نه آنچه دارند. ما با آنچه بدست می آوریم زندگی می کنیم و با آنچه می بخشیم یک زندگی می سازیم.
حال بعد از خواندن این حکایت کمی راجع به صفت قناعت با هم صحبت می کنیم:

واژه "قانع " یک بار در قرآن کریم به کار رفته است و آن در آیه 36 سوره مبارکه "حج" است.

حضرت امام صادق (ع) در تفسیر این آیه در ترجمه واژه "قانع " فرموده‌اند: «قانع کسی است که هر چیز برایش بفرستی، هر چند یک تکه گوشت باشد قناعت می‌کند». [المیزان، ج 14، ص 537]

با ذکر چند روایت اهمیت صفت عالیِ قناعت را روشن می‌کنیم:

رسول گرامی اسلام(ص) «قناعت، برکت است». [میزان الحکمه، ج 1، ص 545]

امام علی (ع): «آفت پارسایی، کمیِ قناعت است». [میزان الحکمه، ج 1، ص 180]

امام علی (ع): «زیباییِ زندگی،به قناعت است». [غررالحکم، حدیث 4749]
رسول مکرّم اسلام (ص): «به آنچه به تو رسیده، قناعت کن، تا کار حسابرسی، بر تو آسان گردد». [اعلام‌الدین، ص 344]

امیرالمؤمنین علی (ع): «وقتی خداوند خوبی بنده‌ای را بخواهد، به او قناعت عطا می‌کند». [میزان الحکمه، حدیث 5599]

امام صادق (ع)نیز ضمن حدیثی، به فایده و اثر قناعت اشاره می‌فرمایند: «انسانِ دیندار می‌اندیشد، و در نتیجه آرامش او را فرا می‌‌گیرد و... قناعت می‌ورزد و به سبب آن [از مردم] بی‌نیاز می‌شود و به آنچه به او داده شده، خشنود می‌شود». [میزان الحکمه، حدیث 6452]

دسته ها :
شنبه شانزدهم 8 1388
X